تبليغاتX
:: نداي آرامش :: Nedayeh Aramesh - هیچ چیز مهمتر از خدا نیست
سخن بزرگان ---و--- لحظه برگزيده

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












حافظ لسان الغيب
( ياد خدا آرامبخش قلبهاست * * * اين وبلاگ تابع قوانين جمهوري اسلامي ايران است ).


 
با خدا بودن عالمي دارد
 

http://www.barefootsworld.net/graphics/durerhands.jpg

 

ارزشمندترين وقايع زندگي معمولا ديده نميشوند و يا لمس نميگردند، بلكه در دل حس ميشوند.لطفا به اين ماجرا كه دوستم برايم روايت كرد توجه كنيد.

اوميگفت كه پس از سالها زندگي مشترك، همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت كه مرا دوست دارد، ولي مطمئن است كه اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن ديگري كه همسرم از من ميخواست كه با او بيرون بروم مادرم بود كه 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد كه مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود كه يك تماس تلفني شبانه و يا يك دعوت غير منتظره را نشانه يك خبر بد ميدانست.به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود كه اگر ما امشب را با هم باشيم. او پس از كمي تامل گفت كه او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.


آن جمعه پس از كار وقتي براي بردنش ميرفتم كمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم كه او هم كمي عصبي بود كتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع كرده بود و لباسي را پوشيده بود كه در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين ميشد گفت كه به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند.

ما به رستوراني رفتيم كه هر چند لوكس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود كه گوئي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينكه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاكي از ياد آوري خاطرات گذشته به من نگاه ميكند، به من گفت يادش مي آيد كه وقتي من كوچك بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود كه منوي رستوران را ميخواند. من هم در پاسخ گفتم كه حالا وقتش رسده كه تو استراحت كني و بگذاري كه من اين لطف را در حق تو بكنم.هنگام صرف شام گپ وگفتي صميمانه داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلكه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم كه سينما را از دست داديم.وقتي او را به خانه رساندم گفت كه باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينكه او مرا دعوت كند و من هم قبول كردم.وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد كه آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه كه ميتوانستم تصور كنم.

چند روز بعد مادر م در اثر يك حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد كه بتوانم كاري كنم.كمي بعد پاكتي حاوي كپي رسيدي از رستوراني كه با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم كه آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت كرده ام يكي براي تو و يكي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد كه آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود كه دريافتم چقدر اهميت دارد كه بموقع به عزيزانمان بگوئيم كه دوستشان داريم و زماني كه شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست.زماني كه شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود


_________________________________________________________________

[ نظرات [ 0 ] ] [ ارسال نظر ] [ لينک مطلب ]

_________________________________________________________________


سلام دوستان عزيز من داريوش نويسنده وبلاگ ندای آرامش هستم ................. میخواستم چند نکته رو یاد آور کنم که : --- دوستان وبلاگ نويس ميتوانند با من تبادل لينك بكنند.......... اين وبلاگ دل بخواهي بروز ميشود ................. و كلام آخر : كاربر گرامي نظرات سازنده شما مارا ياري ميكنند پس نظر يادتون نره؟ موفقیت - خوشبختی - ندای آرامش - در زندگيتان جاری باد





با عضويت در وبلاگ روزانه هزاران پيام آنلاين دريافت كنيد

New Page 1

كپي برداري با اجازه مدير وبلاگ و درج منبع بلامانع است.